السيد علي الحسيني الميلاني

150

با پيشوايان هدايتگر (نگرشى نو به شرح زيارت جامعه كبيره) (فارسى)

مطلب اول . مردم حق دخالت در تعيين خليفه و نصب او ندارند . مطلب دوم . گاهى در برخى از كتاب‌ها نوشته شده كه خلافت موروثى شد و پيامبر اكرم صلى اللَّه عليه وآله اين قضيّه را در اولاد خودش قرار داد ! ! نه ، اصلًا قضيّه به پيامبر اكرم صلى اللَّه عليه وآله ربطى ندارد . از طرف ديگر ، اين خلافت ، خلافت از خداوند متعال به همان معناى جانشينى است و ائمّه عليهم السلام بعد از پيامبر اكرم صلى اللَّه عليه وآله خليفهء خداوند متعال هستند . چرا كه خداوند متعال جسم نيست و بين ذات مقدّس الاهى و مخلوقات سنخيّت وجود ندارد تا به طور مستقيم بر مردم حاكم باشد ، از اين رو به داوود عليه السلام فرمود : من به تو ولايت مطلقه دادم ، پس بين مردم به حق حكمرانى كن . ما در مباحث كلامى از اين آيه استفاده كرديم كه خلافت ، غير از حكومت است - و اين غلط بزرگى است كه بعضى فكر كرده‌اند كه خلافت و حكومت با هم ترادف دارند . حكومت شأنى از شئون خليفه است . ممكن است خلافت باشد و حكومت نباشد ، و ممكن است كسى خليفه باشد و ساليان درازى در زندان و يا قرن‌ها از ديدگان غايب باشد - . پس حكومت حقّه در زمين از آنِ خليفه بر حق است ؛ خليفه‌اى كه به نحو اطلاق به او خلافت داده شده و براى خداوند متعال از جانب او خليفه شده است . به عبارت ديگر ، اگر بنا بود خداوند متعال - تعالى اللَّه عن ذلك - جسم باشد و بخواهد در اين عالم به طور عملى حكومت بكند خودش اين كار را مىكرد . چون نمىشود و از طرفى زمين حاكم لازم دارد ، اين مقام بايد به عهدهء كسى گذاشته شود كه مناسب جانشينى خداوند متعال باشد تا كارهاى خداى را انجام دهد . از اين حقيقت در يكى از اذن دخول‌هايى كه در عتبات مقدّسه خوانده مىشود سخن به ميان آمده است و اين يك واقعيت است ؛ چه متنى كه مىخوانيم سند معتبر